هوا بس ناجوانمردانه گرم است........
هوا بس ناجوانمردانه گرم است........
نمیدانم چه می خواهم خدایا
بدنبال چه می گردم شب و روز
چه می جوید نگاه خسته من
چه افسرده ست این قلب پرسوز
ز جمع آشنایان می گریزم
به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها
به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستن
از این مردم که تا شعرم شنیدن
به رویم چون گلی خوش بو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستن
مرا دیوانه ای بد نام گفتند
دل من ای دل دیوانه ی من
که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد
خدا را بس کن این دیوانگی ها
گریزانم از این مردم که با من
به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت
به دامانم دو صد پیرایه بستن
برای انسانهای بزرگ بن بستی وجود ندارد چون بر این باورند که
"یا راهی خواهم یافت یا راهی
خواهم ساخت" (کوروش کبیر)
پی نوشت:مطلب فوق پیامکی بود از یک دوست تقدیم به دوستان
برآمد باد صبح و بوي نوروز
به کام دوستان و بخت پيروز
مبارک بادت اين سال و همه سال
همايون بادت اين روز و همه روز
چو آتش در درخت افکند گلنار
دگر منقل منه آتش ميفروز
چو نرگس چشم بخت از خواب برخاست
حسدگو دشمنان را ديده بردوز
بهاري خرمست اي گل کجايي
که بيني بلبلان را ناله و سوز
جهان بي ما بسي بودست و باشد
برادر جز نکونامي ميندوز
نکويي کن که دولت بيني از بخت
مبر فرمان بدگوي بدآموز
دريغا عيش اگر مرگش نبودي
دريغ آهو اگر بگذاشتي يوز
همه روز روزه بودن همه شب نماز كردن
همه ساله حج نمودن سفر حجاز كردن
ز مدينه تا به كعبه سرو پا برهنه رفتن
دو لب از براي لبيك به وظيفه باز كردن
به مساجد و معابد همه اعتكاف جستن
ز ملاحي و مناحي همه اعتراض كردن
شب جمعه ها نخفتن به خداي راز گفتن
ز وجود بي نيازش طلب نياز كردن
به خدا كه هيچكس را ثمر آنقدر نباشد
كه بروي نا اميدي در بسته باز كردن
من سکوت را از پرگوها و حرافها٬ بردباری را از
متعصبها و بیگذشتها٬ و مهربانی را از نامهربانها
آموختهام.
با این حال عجیب این است که من نسبت به این
آموزگاران٬ ناسپاس هستم.
«خلیل جبران»
از بهشت بيرون آمد دارايي اش فقط يك سيب بود به وسوسه انرا چيده بود
فرشته ها گفتند:تو بي بهشت ميميري .زمين جاي تو نيست زمين همه
ظلم است و فساد.انسان گفت:اما من به خود ظلم كرده ام.زمين تاوان ظلم
من است. اگر خدا ميخواهد پس زمين از بهشت بهتر است.
خدا گفت:برو بدان جاده اي كه تو را دوباره به بهشت ميرساند از زمين
ميگذرد.زميني آكنده از خير و شر آكنده از حق و باطل از خطا و صواب و اگر
خير و حق و ثواب پيروز شد تو بازخواهي گشت و گرنه.....
و فرشته ها همه گریستند اما انسان نرفت انسان نمي توانست برود انسان
بر درگاه بهشت وا مانده بود .
ميترسيد و مردد بود.و آن وقت خدا چيزي به انسان داد.چيزي كه هستي را
مبهوت كرد و كائنات را به غبطه وا داشت .انسان دستهايش را گشود وخدا
به او "اختيار "داد.
خدا گفت :حال انتخاب كن . زيرا تو براي انتخاب كردن آفريده شدي . برو و
بهترين را برگزين كه بهشت پاداش به گزيدن توست.
عقل و دل و هزاران پيامبر با تو خواهند آمد تا تو بهترين را برگزيني . و
آنگاه انسان زمين را انتخاب كرد رنج و نبرد و صبوري را.
واين اغاز انسان بود.
*دوست بداريد كساني را كه به شما پند مي دهند نه مردمي كه
شما را ستايش مي كنند. (دور وبل)
*نه ترن، نه ريل ها، اصل نيستند، اصل حركت است. (ژيلبر سيسبرون)
*شاد ماندن به هنگامي كه انسان درگير و دار كارهاي ملال آور و پرمسئوليت
است، هنر كوچكي نيست. (نيچه)
*مي توان حقيقتي را دوست نداشت، اما نمي توان منكر آن شد. (روسو)
*كسي كه خوب فكر مي كند لازم نيست زياد فكر كند. (آلماني)
*به همه عشق بورز، به تعداد كمي اعتماد كن، و به هيچكس بدي
نكن. (شكسپير)
آباد كند، خانه اش خراب میشود و هر كسی كه بخواهد
خانه اش آباد باشد باید در تخریب مملكتش
بكوشد. پروفسور محمد حسابی