تبليغاتX
متنوع
میلاد مبارک. 
امام رضا (ع)فرمودند:

"هر کس اندوه و مشکلی را از مومنی بر طرف نماید ، خداوند در روز قیامت اندوه را از قلبش

بر طرف سازد."

"دوست هر کس عقل اوست و دشمن هر کس نادانی اوست"

"دوستی با مردم ، نیمی از عقل است."

"تواضع آنست که آنچه را که دوست می داری مردم به تو اعطا کنند ، تو به مردم عطا کنی."

میلاد هشتمین اختر تابناک امامت بر دوستدارانش مبارک باد

|+|
نوشته شده توسط من در چهارشنبه ششم آبان 1388 و ساعت 9:42
اظهار عجز  
تک بیتی

اظهارعجز پیش ستم پیشگان خطاست

اشک کباب موجب طغیان آتش است

 

چرا نمیدونم ولی از این تک بیتی صائب تبریزی خیلی خوشم اومد به نظر شما قشنگ نیست؟

|+|
نوشته شده توسط من در شنبه دوم آبان 1388 و ساعت 11:30
نشانی ..... 
نشانی

"خانه دوست کجاست؟"در فلق بود که پرسید سوار.

آسمان مکثی کرد.

رهگذر شاخه نوری که به لب داشت به تاریکی شن ها بخشید

و به انگشت نشان داد سپیداری و گفت :

"نرسیده به درخت ،

کوچه باغی است که از خواب خدا سبز تر است

و در آن عشق به اندازه ی پرهای صداقت آبی است.

میروی تا ته آن کوچه کوچه که از پشت بلوغ، سر به در می آرد.

پس به سمت گل تنهایی می پیچی ،

دو قدم مانده به گل ،

پای فواره ی جاوید اساطیر زمین می مانی

وترا ترسی شفاف فرا می گیرد.

در صمیمیت سیال فضا ،خش خشی می شنوی

کودکی می بینی

رفته از کاج بلندی بالا ،جوجه بردارد از لانه نور

و از او می پرسی

خانه دوست کجاست"

                                                                 "سهراب سپهری"

|+|
نوشته شده توسط من در شنبه هجدهم مهر 1388 و ساعت 5:38
مزد یک دلاری 

مزد يك دلاري

در يک سحرگاه سرد ماه ژانويه، مردي وارد ايستگاه متروي واشينگتن دي سي شد و شروع به نواختن ويلون کرد.

اين مرد در عرض ۴۵ دقيقه، شش قطعه از بهترين قطعات باخ را نواخت. از آنجا که شلوغ ترين ساعات صبح بود، هزا ران نفر براي رفتن به سر کارهايشان به سمت مترو هجوم آورده بودند.

سه دقيقه گذشته بود که مرد ميانسالي متوجه نوازنده شد. از سرعت قدم‌هايش کاست و چند ثانيه‌اي توقف کرد، بعد با عجله به سمت مقصد خود براه افتاد.

يک دقيقه بعد، ويلون‌ زن اولين انعام خود را دريافت کرد. خانمي بي‌آنکه توقف کند يک اسکناس يک دلاري به درون کاسه‌اش انداخت و با عجله براه خود ادامه داد.

چند دقيقه بعد، مردي در حاليکه گوش به موسيقي سپرده بود، به ديوار پشت‌ سر تکيه داد، ولي ناگهان نگاهي به ساعت خود انداخت وبا عجله از صحنه دور شد،

کسي که بيش از همه به ويلون زن توجه نشان داد، کودک سه ساله‌اي بود که مادرش با عجله و کشان کشان بهمراه مي ‌برد. کودک يک لحظه ايستاد و به تماشاي ويلون‌زن پرداخت، مادر محکم تر کشيد وکودک در حاليکه همچنان نگاهش به ويلون‌زن بود، بهمراه مادر براه افتاد، اين صحنه، توسط چندين کودک ديگرنيز به همان ترتيب تکرار شد، و والدين‌شان بلا استثنا براي بردن‌شان به زور متوسل شدند.

در طول مدت ۴۵ دقيقه‌اي که ويلون‌زن مي نواخت، تنها شش نفر، اندکي توقف کردند. بيست نفر انعام دادند، بي‌آنکه مکثي کرده باشند، و سي و دو دلار عايد ويلون‌زن شد. وقتيکه ويلون‌زن از نواختن دست کشيد و سکوت بر همه جا حاکم شد، نه کسي متوجه شد. نه کسي تشويق کرد، ونه کسي او را شناخت.

هيچکس نمي‌دانست که اين ويلون‌زن همان (جاشوا بل ) يکي از بهترين موسيقيدانان جهان است، و نوازنده‌ي يکي از پيچيده‌ترين فطعات نوشته شده براي ويلون به ارزش سه ونيم ميليون دلار، مي‌باشد.

جاشوا بل، دو روز قبل از نواختن در سالن مترو، در يکي از تاتر هاي شهر بوستون، برنامه‌اي اجرا کرده بود که تمام بليط هايش پيش‌فروش شده بود، وقيمت متوسط هر بليط يکصد دلار بود.

اين يک داستان حقيقي است،نواختن جاشوا بل در ايستگاه مترو توسط واشينگتن‌پست ترتيب داده شده بود، وبخشي از تحقيقات اجتماعي براي سنجش توان شناسايي، سليقه و الوويت ‌هاي مردم بود.

|+|
نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388 و ساعت 11:5
مشتاق موفقيت... 
كسي كه مشتاق موفقيت باشد ياد مي گيرد كه به هر


شكستي همچون بخشي لازم و گريزناپذيري از روند


رسيدن به هدف بنگرد.
|+|
نوشته شده توسط من در یکشنبه سوم آذر 1387 و ساعت 21:42
صبوري...... 
براي كسي كه پيوسته و بدون شتاب بيجا حركت مي كند هيچ راهي طولاني نيست و براي كسي كه صبر پيشه مي كند هيچ افتخاري دور از دسترس نيست
|+|
نوشته شده توسط من در یکشنبه بیست و هشتم مهر 1387 و ساعت 22:29
پتانسیل درونی.... 
پتانسیل درونی یک انسان معمولی همانند یک اقیانوس

 

عظیم ناپیموده، قاره ای کشف نشده، دنیای از امکانات

 

در انتظار رهایی وهدایت بسوی خوبی های شگفت انگیز

 

است. (برایان تریسی)

|+|
نوشته شده توسط من در چهارشنبه ششم شهریور 1387 و ساعت 8:33
ماه شعبان 

مبارک باد این خجسته اعیاد...

|+|
نوشته شده توسط من در شنبه دوازدهم مرداد 1387 و ساعت 8:42
تابستونه 

هوا بس ناجوانمردانه گرم است........

|+|
نوشته شده توسط من در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 و ساعت 9:24
نامردمیها............. 
نامردمی....

 

نمیدانم چه می خواهم خدایا

                                               بدنبال چه می گردم شب و روز

چه می جوید نگاه خسته من

                                               چه افسرده ست این قلب پرسوز

ز جمع آشنایان می گریزم

                                               به کنجی می خزم آرام و خاموش

نگاهم غوطه ور در تیرگیها

                                               به بیمار دل خود می دهم گوش

گریزانم از این مردم که با من

                                                       به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

                                                      به دامانم دو صد پیرایه بستن

از این مردم که تا شعرم شنیدن

                                             به رویم چون گلی خوش بو شکفتند

ولی آن دم که در خلوت نشستن

                                             مرا دیوانه ای بد نام گفتند

دل من ای دل دیوانه ی من

                                            که می سوزی از این بیگانگی ها

مکن دیگر ز دست غیر فریاد

                                            خدا را بس کن این دیوانگی ها 

گریزانم از این مردم که با من

                                                    به ظاهر همدم و یکرنگ هستند

ولی در باطن از فرط حقارت

                                                   به دامانم دو صد پیرایه بستن

|+|
نوشته شده توسط من در چهارشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1387 و ساعت 14:49